امواج مغزی

مغز انسان با فرکانس خاصی کار می کند، آزمایشات نـشان می دهنـد که مـغز در طـول شبانه روز و در شرایط خاصی ارتعاشات متفاوتی از خود منـتشر می کند و  فرکانس این ارتعاشات نسبت به شرایط کاری مغز فرق می کند.

هرچه ارتـعـاش مـغز کمـتر باشد، به این معنی است که ضمیر خودآگاه فعالیت کمتر داشتـه و در عـوض ضـمـیر نـاخودآگاه که منبع قدرت است دارای حداکثر فعالیت است. لذا برای استفاده از قدرت ضمیر ناخودآگاه، بـایـد تـلاش کنیم که سطح ارتعاش مغزمان را کاهش دهیم ، که همان رسیدن به آرامش مـطـلـق است و هرچـه ضـمـیـر خـودآگـاه مـان از سـطـح انـرژی بـالاتـری بـرخـوردار باشد مـغـز هـوشـیارتر باشد

ضمیر ناخودآگاه ما غیر فعال بوده و ذهن قدرت کمتری دارد. لذا در کارهای روزمـره و جاریـمان کـه نـیـاز بـه فـعـالیت های مـغـزی است ، نـیـاز به حـضـورضمیر خودآگاه بوده و ضمیر ناخودآگاه به ناچارنمی تواند فعالیتی انجام دهد و یا در سطح فعالیت بسیار پاییـن قـرار دارد. در این حالت مـغـز فرکانس ارتـعـاشی بـالایی دارد. جـهت انجام تمرینات ذهنی هم باید فرکانس های ارتعاشی مغز پـایین بـیـایـد (آرامش کامل) تا ضمیر ناخودآگاه بتواند فعالیت خود را آغاز کند، زیراکه این ضمیر ناخودآگاه است که منبع خلاقیت و نوآوری است.

همانگونه که در بـخش قـبـل مـطرح شد ، هـنـگامـی که ضـمـیرخودآگاه قصد حل مسئله ای را دارد، از داده های ضبط شده مـغـزی استـفـاده می کند : اگر سرنـخی از آن داده یا اطلاعات در مغز وجود داشته باشد ، با استفاده از فرآیند خاصی اقـدام بـه حل آن می نـمـاید . اگر داده ای ، اطلاعاتی ،سرنخی و یا تجربه ای از آن وجود نـداشته بـاشد ، مـعـمـولاً شروع بـه تـلاش و جـستـجـو می نماید .افرادی که قوه خلاقه ضـعـیفی دارنـد ، معمولاً نمی توانند آن مسئله را حل نمایند ، و یا اگر هم راه حلی برای مسئله ارائـه دهـنـد ، راه حلی است که مـعـمـولاً ارزش نـوآوری کـمی دارد .

 بـسیاری از دانـشـمـنـدان پـس از آنکه از حـل مـسئـله ای عاجز می شونـد ، آن را بـرای مدتی تـرک می کنند . این کار مـعـمولاً با مشغول شدن به کارهای تفریحی که آرامش ذهنـی آنها را بیشتر کند، انجام می گردد. با پایین آمدن سطح ارتعاش مغزی، ضمیر ناخودآگاه که منبع خلاقیت است فعال می شود . در نـتـیجه در بسیاری از مواقع، دانشمندانی که با قوانین ذهنی آشنا هستند ، موفق می شوند مسائل خود را خلاقانه حل نـمـایـنـد و ایـن همان مفهوم تولید ایده و یا نوآوری است. 

سطوح ارتعاش و فرکانس های مغز به شرح ذیل به چهار سری تقسیم می شوند:

فـرکانـس مـغـز در ایـن حالت 14 الـی 21 هـرتـز اسـت . مـغز در ایـن حالت سطح انـرژی متوسطی دارد و در کمال هوشیاری است . تـقـریـباً همه ما در انجام کارهای روزمره مان ، در این سطح فرکانس قرار داریم . در حالـت های خـشم ، نـگرانی ، ناراحتی و عصبانیت ، فرکانس مغز به 28 هرتز یا بیشتر هم می رسد ، و در فرکانس های بالاتر احتمال حمله مغزی وجود خواهد داشت.

فـرکانـس مـغـز در این حالت 7 الی 14 هرتز است. ایـن حالت زمانی ایجاد می شود که انـسان در حالت مراقبه یا هـیـپـنـوتـیـزم قرار دارد . در این حالت ضمیرخـودآگـاه در حـاشـیـه بـوده و ضـمـیـر نـاخـودآگـاه فـعال و ذهن از نیروی خارق العاده ایبرخوردار است.

فـرکانـس مـغـز در ایـن حالت 4 الی 7 هرتز است و حالتی بین خواب و بیداری است که در لحظات اولیه خواب رخ می دهد.

فـرکانـس مغـز در ایـن حالـت نـیـم الی 4 هرتز است و حالتی است که انسان به خواب عمیق فرورفته و فعالیت ضمیر خودآگاه تقریباً به صـفر رسیـده است . اما ضمیر ناخودآگاه حداکثر تلاش خود را دارد . خصوصاً در چهار ساعـت آخر خـواب کـه به سازماندهی وقایع روز گذشته می پـردازد و بـا مـکانـیـزم های خاصی تـنـش ها را کـمـتر می کنـد فـرکانس زیر نیم هرتز نیز می تواند به مرگ مغزی منجر شود .

 با توجه به اینکه انسان یـک سـوم عـمر خود را در خواب سپری می کند، می تواند با آگاهی به خوابش در این زمان نیزبه برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه خود بپردازد. ما بسیاری ازدرس های زندگیمان را در این حالت اخذ می کنیم ، چه بـسا برای خیـلی از مـا اتـفـاق افتـاده است که پس از بیدار شدن از خواب ، فکری به سرمان زده است و یا تـوانـسته ایم خیلی از مسائل را حل کنیم. بسیاری از دانشمندان نیز طبق ادعای خودشان ،در این حالت بـه کشف های خود رسیده اند . این همان مـفـهـوم وجدان است کـه مـا آن را لمـس می کنـیـم و پاسخ خیلی از سؤالات را از آن استخراج می کنیم. آرزو می کنم همه ما روزی به ایـن حقیقت پی ببریم که این چه کسی است که پاسخ ها را به ما می دهد و آن چه شعـوری است که هنگامی که در آرامش مـطلـق قـرار داریـم ، ضـمـیـر نـاخـودآگاه ما را مـملو از اطلاعات خواسته و ناخواسته می کند. 

 

کنترل امواج مغز

علاوه بر تکنیک های تجسم ، تخیل و مراقبه ، مکانیزم های دیگری نیز برای کنترل سطح ارتعاش مغز وجود دارند. معروف ترین تـکـنیک، تئوری باینورال بـیـتـز ( Bineural Bits ) است که در آن ارتعاش مورد نـیـاز مـغـز را از طـریق موسیقی یا صداهای دیگر پخش می کنند. به عنوان مثال اگر بخواهیم مغـز را بـه سـطح ارتعاشی آلفا برسانیم ، می بایست امواجی یـا صداهایـی با ارتـعاش 7 الی 14 هرتـز برای مغز پخش کنیم تا مغز با دریافت فرکانس صداهای فوق ، خود را بـا آن صـدا یـا طنـین هم موج کند. این صداها می توانند موزیک هایی با این درجه ارتعاش ،یا صداهای دیگری مثل صدای امواج آب دریا ، صدای پرندگان ، صدای طوفان و یا طنین های ترکیبی باشند . اما مسئله ای که مطرح می شود این است کـه گـوش انـسان نمی تواند فرکانس های کمتراز 20 هرتـز را بـشنـود و از طرف دیگر تنها راه حس این صداها و طنین ها از طریق گوش است. تئوری باینورال بیتز با آزمایشات به این امر پی بـرده است که اگر بـه عنوان مثال به یکی از گوش های انسان طنین یا صدایی با فرکانس 125 هرتـز و به گوش دیگر فرکانس 115 هرتز منتشر کنیم، در این صورت، ماشین حساب مغز ایـن دو فرکانس را از هـم کـم کرده و مغز حسی معادل حس 10 هرتز را به خود می گیرد و در نتیجه در سطح  آلفا  قـرار می گیرد . بدیـن ترتیب برای سایر فرکانس ها و حالت های مغزی نیز این مسئله کاربـرد دارد . به عنوان مثال موزیک ها یا طنین هایی که برای هوشیاری مغزی و حالت  بتا تحریر میشوند ، صداهایی خواهند بود که در پخش آن حاصل تفریـق فـرکـانـس گـوش چپ بـا گوش راست می بـایـست بـیـن 14 تا 21 هرتز باشد تا مغز را کاملاً هوشیار یا alert کند.

موضوع حائز اهمیت این است که این موزیک ها حتماً باید بـا هـدفون گوش داده شونـد تا صداهایی که مثلاً گوش چپ باید بشنود، گوش راست نباید آنها را بشنود. نرم افـزارهایی نیز برای این کار وجود دارند که اصوات مورد نیاز را تولید می کند


روش رفتن در حالت آلفا (خود هيپنوتيزم):
 
در اتاقي كم نور و ساكت با دماي متعادل دراز بكشيد (ترجيحا رو به قبله- شمال به جنوب) و هرگونه مزاحمت احتمالي را برطرف كنيد. چشمانتان را ببنديد.
1- ده نفس عميق بكشيد، آن را چند ثانيه حبس كرده و سپس آهسته خارج كنيد. كاملاً آرام باشيد و احساس كنيد كه با هر دم و بازدم، آرامش تمام جسم و ذهنتان را در بر مي گيرد.
2-    يكي از روش هاي زير را براي عميق تر شدن بكار ببريد:
الف) از شماره 50 شروع كرده و تا 1 بشماريد. ديدن تصوير اعداد در ذهن الزامي است.
ب) حدود 5 دقيقه تصور كنيد كه مشغول انجام كاري هستيد كه به آن علاقه منديد. مانند: قدم زدن در ساحل، كوهنوردي و .....
ج) تن آرامي (ريلكسيشن): تمام توجه خود را متوجه پاي راستتان كنيد، انگشتان.... ، روي پا....، كف پا.... ، مچ پا.... ، ساق....، زانو... و ران....
به هر قسمتي كه توجه مي كنيد چند ثانيه اي مكث كنيد و احساس كنيد كه آن قسمت لحظه به لحظه  شل تر، آرامتر و راهتر مي شود.
سپس به همين طريق پاي چپتان را شل و رها سازيد.
اين احساس آرامش و رهايي را به عضلات كمر.... ، عضلات پشت.... ، عضلات شكم.... و عضلات سينه.... نيز منتقل نماييد.
اكنون به دست راست: انگشتان.... ، روي دست.... ، كف.... ، مچ.... ، ساعد.... ، آرنج.... و بازو.... .
و سپس دست چپ مانند دست راست.... ، عضلات گردن.... ، صورت.... ،    
عضلات دور چشم.... ، پيشاني.... و سر.... توجه نماييد تا آرام و رها شوند.
اكنون تا حدودي آگاهي به بدنتان را از دست داده ايد و ذهنتان نيز آرام است.
3-  عبارات تأكيدي هدف خود را 40 بار تكرار نماييد. ديدن كلمات و تمركز روي آنها الزامي است.
4- حدود 5 دقيقه يا بيشتر به تجسم همان هدف خود مشغول باشيد، تا حد امكان سعي كنيد يك صحنه واقعي بسازيد و از تمام حواس خود استفاده نماييد. هر چه اين تصوير را روشن تر، واضح تر، دقيق تر و با جزئيات كاملي مجسم كنيد، موثرتر است.
5-  خروج از حالت آلفا:
 
10 پله را در مقابل خود تصور نموده و با بالا رفتن ازهر پله احساس كنيد كه هوشيارتر شده و به حالت بتا باز مي گرديد. بر روي هر پله اين جمله را تكرار كنيد: « من هر لحظه بيدارتر مي شوم و احساس سلامت و انرژي مي كنم
وقتي به پله اول رسيديد، چشمانتان را باز كرده، پس از كشيدن يك نفس عميق و تكان دادن بدن، آهسته بلند شويد.
دقت كنيد با وجود اينكه در حالت آلفا احساس مي كنيد كه بيدار هستيد، اما بدون انجام دادن اين قسمت، از جايتان بلند نشويد.
تمام اين تمرين حدود 15 الي 20 دقيقه طول مي كشد.